|
|
![]() گاهی دست قدرت پروردگار مناظر با شکوه و نابی را به ما نشان می دهد که با دیدن آن شگفت زده می شویم و به قدرت الهی پی می بریم. با برخی از این پدیده ها در ادامه مطلب آشنا می شویم. ادامه مطلب ...
سر آیزاک نیوتن در 1642، سالی که گالیله چشم از جهان فرو بست، در ناحیه لینکن شایر انگلستان متولد شد. او بیشتر عمر خود را صرف مطالعات در کالج ترینیتی (تثلیث) واقع در دانشگاه کمبریج کرد. مدتی را نیز در لندن سپری کرد. چند دوره نماینده ساکت پارلمان بود. مدتی نیز مدیر ضرابخانه سلطنتی شد. او به مشاغل دولتی به عنوان تفریحی در زندگیش می نگریست. اولین کتابش را تحت عنوان "اوپتیکس" و یا علم نور شناسی، در زبان منطق ریاضیات به چاپ رساند. ادامه مطلب ...
ممكن است اين دو موضوع بيش از آنچه به نظر مي رسد به هم مرتبط باشند. انيشتين در يكي از سخنراني هاي خود اظهار داشته بود : "درحاليكه خلاقيت بتهوون در موسيقي بر كسي پوشيده نيست، اصالت موسيقي موتزارت او را در جهان جاودان و در انتظار كشف، باقي نگه داشته است."
او در سن سيزده سالگي براي اولين بار سونات هاي موتزارت را كشف كرد. پس از آن ارتباط شگفت انگيز انيشتين با آثار موتزارت آغاز شد، هنس بيلند (Hans Byland) از دوستان دبيرستان انيشتين، در ارتباط با تاثير موتزارت بر موسيقي او اظهار داشته: ادامه مطلب ...
1 ) فلسفه ی علم رشد شتابنده ی این شاخه فلسفه، از قرن نوزدهم شروع شده است. دانشمندان و فلاسفه بر سر ماهیت فلسفه علم توافق ندارند. برای نمونه نامه ای که بین استفان تولمین و ارنست ناگل، رد و بدل شده است را باز گو می کنیم: "آیا فلسفه ی علم باید مطالعه ی دستاورد علمی به صورت یک ارگانیسم زنده باشد یا مسائل مربوط به تبیین و تایید (قوانین علمی) بدان گونه که بر حسب منطق قیاسی صورت بندی و تنظیم شده است". چهار دیدگاه مختلف در مورد فلسفه علم عبارتند از: 1 ) فلسفه علم عبارتست از صورتبندی و به نظم آوردن جهان بینی هایی که با نظریه هایی علمی مهم سازگار و از برخی جهات بر آنها مبتنی هستند. 2 ) فلسفه علم عبارتست از نمایاندن وظاهرساختن پیش فرض ها و تمایلات باطنی دانشمندان (این دیدگاه فلسفه علم را به جامعه شناسی شبیه می سازد). 3 ) فلسفه علم عبارتست از رشته ای که به یاری آن مفاهیم و نظریه هایی علمی تحلیل و تشریح می گردند. به عنوان مثال رفع ابهام از معنای اصطلاحاتی نظیر ذره، موج، پتانسیل و... . آیا دانشمندان منتظرند تا فیلسوفان برای آنان مفاهیم را بسازند! 4 ) فلسفه علم عبارتست از نوعی معیارشناسی جنبی. فیلسوف علم پاسخ پرسش هایی از این قبیل را جستجو می کند: الف)چه مشخصه هایی، تحقیق علمی را از دیگر انواع پژوهش متمایز می کند؟ ب)دانشمندان در مطالعه و بررسی طبیعت چه روش هایی را باید اتخاذ کنند؟ ج)برای آنکه یک تبیین علمی صحیح باشد، چه شرایطی باید احراز گردد؟ د)قوانین و اصول علمی از نظر شناسایی با معرفت بخشی چه مقام و موقعیتی دارند؟ پرسیدن این سؤال ها گاهی فراتر از راه و روش خود علم است. میان فعالیت علمی و تفکر درباره ی اینکه فعالیت علمی چگونه باید انجام شود تمایزی وجود دارد. تبیین واقعیات (توضیح پدیده های طبیعی) کار علم است. تحلیل روش ها و منطق تبیین علمی کار فلسفه علم است. این تمایز به عوض اختلاف در موضوع مبتنی بر اختلاف در محتواست. همچنین بعید است دانشمندی از سوابق مربوط به ارزشیابی و سنجش نظریه ها بی اطلاع باشد و بتواند مشخصاً کار ارزنده ای در یک زمینه علمی انجام دهد. نیز بعید است فیلسوف علمی که از چند و چون کارهای علمی بی خبر است بتواند نظر آگاهانه ای در خصوص رشته ی علمی ابراز کند. پیشرفت و توسعه در علم به معنای واقعی کلمه بخصوص ارائه ی انواع نوینی از تفسیر علمی کمک زیادی به فیلسوفان علم در به کمال رساندن فلسفه علم خواهد کرد. از دیدگاهی، فلسفه ی علم تحقیق انتقادی در اصول و مبادی عام علوم که عبارتست از بحث معرفت شناسی است. با این وجود نمی توان یک تعریف یگانه ای برای فلسفه ی علم داد. وقتی که مبحثی را باز می کنیم مثلا می گوییم فلسفه ی علم چیست؟ حکمت چیست؟ فیزیک چیست؟ شیمی چیست؟ و... . اولین چیزی که به ذهن می رسد این است که در این شاخه ای که مطرح شده چه موضوعاتی بررسی می شود؟ اگر این موضوعات را تحلیل و بحث کنیم، تعریف همان شاخه می شود. مثلاً در الهیات مباحثی که مطرح می شود، آیا در فیزیک مطرح می شود؟ نه. الهیات ماوراء طبیعت است ولی فیزیک خود طبیعت است. هر مبحث علمی دارای موضوعی خاص است، مثلاً موضوع ژنتیک یک مطلب است و موضوع قطعات نیمه رسانا مطلب دیگری است. پس موضوع است که علم را می سازد. در نتیجه اگر ما فهمیدیم که فلسفه ی علم موضوعات و هدفش چیست، می توانیم بفهمیم که فلسفه ی علم چیست؟ این که گفته می شود به این سؤال نمی توان پاسخ یگانه ایی داد، بدان سبب است که فلسفه ی علم قبلاً مباحثش چیزهای بوده، و هم اکنون چیزهای دیگری می باشد. اگر هدف علم را بدانیم شاید بهتر بتوان به این سئوال که فلسفه ی علم چیست، پاسخ داد. شاید هدف اصلی علم این است که به سؤالات ذهن بشر پاسخ دهد، چه این سئوال در خارج از ذهن واقعیت عینی داشته باشد، یا نداشته باشد. با این اوصاف فیلسوف کسی است که ذهنی پر از سئوال دارد! کارناپ در کتاب فلسفه علم خود مثال جالبی آورده است و اگر شخصی وارد اتاق شود و روی دیوار راه برود، همه ی ما باور نمی کنیم! اما اگر بچه ای سه » : می گوید .«... ساله این حرکت را ببیند، به او می گوید: چطور این کار را انجام دادی؟ به من هم یاد بده به خاطر پیش فرض هایی که در ذهن ما وجود دارد کسی نمی تواند اینگونه راه برود و نیروی جاذبه مانع راه رفتن افراد روی سقف می شود. طبق اصل علیت چنین چیزی ممکن نیست. پس چیزهایی در ذهن ما هست که وقتی ما یک رویداد را دیدیم دیگر سؤال نپرسیم. در نتیجه بچه واقعاً یک فیلسوف است. اگر به بچه ها میدان دهید که سؤال بپرسند، در باب هر چه می بینند سؤال مطرح می نمایند و چرا می گویند. به همین دلیل است که می گویند بچه ها فیلسوف اند. اما وقتی که بزرگتر شدند، با محدودیت هایی از طرف پدر و مادر، معلمین و علم و عقل مواجه می شوند، و کم کم نسبت به مسائل اطراف پرسشگری را از دست می دهند. آیا انسان می تواند در مورد هر چیزی که به ذهنش می رسد تفکر کند، چه واقعیت عینی در خارج از ذهن داشته باشد یا نداشته باشد؟ آیا آن تفکر علم است یا منجر به علم میشود؟ یک دیدگاه این است که هر ... ادامه مطلب ...
فصل اول: فلسفه و علم 1,1 ) تعریف فلسفه در حقیقت هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه چیست؛ یعنی هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه آزادترین نوع فعالیت آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص کرد. عمر فلسفه به اندازه ی عمر انسان بر روی زمین است و در طول تاریخ تغییرات فراوانی کرده و هر زمان به گونه ای متفاوت با دیگر دوره ها بوده است. برای این مطلب کافی است به تعاریف مختلفی که از آن شده نگاهی بیندازید. با این حال می کوشیم تا جایی که بتوانیم فلسفه را معرفی کنیم. واژه فلسفه یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، مرکب از دو جزء فیلو و سوفیا و به معنی دوست داشتن حکمت یا دانش دوستی است. این اصطلاح به حقایق اشیاء و عمل کردن به آنچه بهتر است اطلاق می شود. اولین کسی که این کلمه را به کار برد، فیثاغورس بود. وقتی از او سئوال کردند که آیا تو فرد دانایی هستی؟ پاسخ داد نه، اما دوستدار دانایی، فیلوسوفر، هستم. بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است. فلسفه و تفکر با هم گره خورده اند. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبروهستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سوال هایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی مانند: حقیقت چیست؟ زیبائی چیست؟ قبل از تولد کجا بوده ایم؟ زمان چیست؟ آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟ چنانچه در این سئوالات می بینیم، پرسش ها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به این چنین موضوعات پرداخته نمی شود. مثلا هیچ علمی نمی تواند به این سئوال که واقعیت یا حقیقت چیست؟ و یا این که عدالت چیست؟ پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است. یک ویژگی عمده ی موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است. همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخ های جدیدی به این مسائل ارائه می گردد. تقسیم فلسفه در قدیم که شامل علوم بوده است به دو دسته نظری و عملی مطابق زیر می باشد: الف ) نظری ۱- علم الهی (علم اعلاء)، فلسفه همواره از روزهای آغازین حیات خود، علمی مقدس و فرا بشری تلقی می شد و آن را علمی الهی می دانستند. این طرز تفکر، حتی در میان فلاسفه ی مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی می گوید: "فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی". ۲- ریاضی (علم وسط) ۳- طبیعی (علم اسفل) ب ) عملی ۱- اخلاق (تدبیر امور شخصی انسان است) ۲- تدبیر منزل (تدبیر امور خانواده است) ۳- سیاست مدن (تدبیر امور مملکت است) برای بدست آوردن درک خوبی از موضوع به تعریف فلسفه از دید بزرگان این رشته می پردازیم؛ تعریف دکارت از فلسفه: فلسفه شبیه درختی است که ریشه ی آن ما بعدالطبیعه، تنه ی آن علوم طبیعی و شاخه ی آن علوم فرعی از قبیل پزشکی، مکانیک و اخلاق است. تعریف ارسطو از فلسفه: علم به موجود، از آن جهت که موجود است. تعریف ابن سینا از فلسفه: آگاهی بر حقایق تمام اشیاء به قدری که بر انسان ممکن است بر آنها آگاهی یابد. از دید فلسفه جدید، فلسفه به تحقیق در مورد مبادی اولی اطلاق می شود که به تفسیر عقلی معرفت می پردازد، مانند فلسفه ی علوم، فلسفه ی تاریخ و... یا به هر معرفتی اطلاق می شود که دارای وحدت کامل باشد یا به مجموع تحقیقات مربوط به عقل اطلاق می شود. از این جهت که عقل چیزی است غیر از مورد ادراک خود یا از این جهت که عقل در مقابل طبیعت قرار دارد. اگر مقصود از فلسفه تحقیق در عقل انسان از این جهت که عقل غیر از مورد ادراک است، باشد، به دو قسمت تقسیم می شود: ۱) قسمتی که در مورد منشأ معرفت، ارزش آن، مبادی یقین و حدوث اشیاء بحث و تحقیق می کند و آن عبارتست از کوششی که هر فیلسوفی به جا می آورد تا به این سؤال که: ما چه چیزی را می توانیم بشناسیم، جواب دهد. ۲) قسمتی که راجع به ارزش عمل بحث می کند، در آن جواب به این پرسش است که: ما چه باید بکنیم؟ پس گفته می شود که نظریه ارزش هاست و بر سه قسم تقسیم می شود: الف ) منطق: که کار آن تحقیق در ارزش حقیقت است. ب ) زیبایی شناسی: که کار آن تحقیق در ارزش های هنری است. ج ) علم اخلاق: که موضوع آن تحقیق در ارزش عمل است. به موارد ذکر شده در بالا علوم معیاری می گویند و موضوع آن تحقیق در پدیده های عقل بشری است از جهت قدرتی که در صدور احکام ارزشی دارد. یکی از معانی فلسفه اطلاق آن به استعداد های عقلی و فکری است که انسان را قادر می سازد تا اشیاء را از دیدگاهی گسترده مورد مطالعه قرار دهد و قادر است حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد، فلسفه به این معنی مترادف حکمت است. سقراط به کریتو چنین می گفت: خردمند باش و نگاه مکن که آیا فلاسفه بد یا خوب بوده اند، بلکه به خود فلسفه متوجه باش سعی کن تا آن را به تعمق و صداقت بررسی کنی، اگر آن بد است سعی کن تا مردم را از آن برگردانی، ولی اگر چنان است که من می پندارم، پس آن را دنبال کن و به کار ببند و با شهامت و دلیر باش! فلسفه از دیدگاه کارل یاسپرس: فلسفه خواستار حقیقت تمام است، ولی دنیا آن را نمی خواهد. فلسفه آرامش زدا است. اما اینکه حقیقت چیست، خود مساله است. فلسفه حقیقت را در معنی چند لایه حقیقی بودن از راه فراگیر بودگی می جوید. هر کس فلسفه اندیشی می کند، رو به مردم می آورد، به سخنان افراد گوش فرا می دهد، جویای فعالیتشان می شود، در آن باره اندیشه می کند تا هم اراده با همنوعان انسان خود رهسپار سرنوشت مشترک بشریت شود. بنابراین فلسفه هیچ گونه آیین اعتقادی نیست، درگیر مبارزه دایمی خویش است. اگر فلسفه وجود نمی داشت بسیاری از سیاستمداران آسان تر می توانستند به فعالیت زیان بار خود ادامه دهند. توده های مردم و کارمندان را بهتر می توان به دلخواه راه برد، هر آینه نیندیشند و تنها از یک هوش دستکاری شده برخوردار باشند و نباید اجازه داد که مردم در امری جدی شوند. شأن انسان در یافتن حقیقت است. انسان تنها در سایه ی حقیقت آزاد می شود و تنها آزادی است که آدمی را بی چون و چرا آماده ی درک حقیقت می کند، آیا حقیقت از لحاظ انسان معنی غایی در جهان زندگی است؟ آیا حقانیت خواست نهایی است؟ باور ما بر این است آری. آن کس که فلسفه اندیشی می کند می خواهد برای حقیقت زندگی کند. هر کجا می رود، هر چه تجربه می کند، هر کسی را می بیند به پرسش می گیرد و بیش از همه آنچه خود می اندیشد و احساس می کند و انجام می دهد را به پرسش می گیرد. این از شگفتی فلسفه است که: اگر از هرگونه فریبی بپرهیزیم، هر پوششی را پس زنیم، به هر ناراستی رسوخ کنیم، و اگر سرسختانه با چشمان باز پیش رویم، نقد خود را به دست انتقاد بسپاریم، آنگاه چنان نقدی مخرب نیست. بیشتر چنان است که راه خود را بر ما می گشاید و راه ما را روشن می کند. فلسفه برای چیست؟ دست کم این را می آموزد که از خود فریبی پرهیز کنیم. نمی گذارد هیچ امر واقع و هیچ امکان نادیده گرفته شود و می آموزد که بتوانیم با بدبختی محتمل رویارو شویم. ... برای دریافت ادامه مطلب فایل pdf در لینک زیر را دریافت کنید: http://mehrforall.org/fa/articles/pdf/science/physics/Chapter-1-physics-base.pdf منبع: http://mehrforall.org
مقدمه متنی را که پیش رو دارید مباحثی است که طی چند ترم در غالب دروس فلسفه علم و مبانی فلسفی مکانیک کوانتمی در دانشگاه رازی و دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات تدریس شده است. متن اولیه با زحمات دانشجویان کلاس، از طریق ضبط، پیاده و تایپ کردن تمام مطالب مطرح شده در کلاس، تهیه شده است، و در اینجا، جا دارد ازتمامی آنها تشکر کنم. در این نوشته ما به دنبال معرفی روشی تقریبی برای رسیدن به شناخت کل هستی با استفاده از اصول موضوعه علم فیزیک و عرفان هستیم. زیرا هدف اصلی از زندگی کردن یا هدف از خلقت را رسیدن به شناخت در تمام ابعاد آن می دانیم. از آنجا که متن بعنوان جزوه درسی بکار می رود ناگزیر برخی مطالب تکراری را نیز شامل می شود. در فصل اول ما به معرفی مختصری از تعاریفی که در طول تاریخ برای فلسفه و علم و اختلاف آنها شده است می پردازیم. فصل دوم به فلسفه علم و روش علمی برای رسیدن به شناخت که دو مبحث مهم در قرن بیستم می باشند اختصاص دارد. قوانین و شکل گیری یک نظریه، در فصل سوم مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. از فصل چهارم به بعد وارد مبانی فلسفی علم فیزیک خواهیم شد. این مبحث به دو قسمت کلاسیکی و کوانتمی تقسیم می گردد. ابتدا مبانی فلسفی فیزیک کلاسیک که شامل مکانیک نیوتونی، ترموداینامیک، مکانیک آماری، الکتروداینامیک، نسبیت خاص و نسبیت عام می باشد، مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. یکی از مهمترین مباحث این قسمت مفهوم فضا و زمان می باشد که یک فصل کامل (فصل پنجم) را به آن اختصاص داده ایم. در مورد مفهوم فضا و زمان از دیدگاه های کانت، مکانیک نیوتونی، نسبیت خاص، ملاصدرا و نسبیت عام بحث خواهد شد. لازم به تاکید است که این بحث بعد از معرفی مکانیک کوانتمی کاملتر خواهد شد. در فصل ششم به مبانی فلسفی مکانیک کوانتمی خواهیم پرداخت که می توان گفت مهمترین قسمت این متن می باشد. ابتدا مروری بر فرایند تاریخی شکل گیری نظریه کوانتمی خواهیم داشت. سپس به اصول موضوعه مکانیک کوانتمی می پردازیم. موضوعات مهم مورد بحث در این فصل مفاهیمی چون ناظر، رویداد، اندازه گیری و... می باشند. مباحث مهمی چون علیت، جبریت و اراده ی آزاد با توجه به مبانی فلسفی مکانیک کوانتمی در فصل هفتم بحث خواهد شد. در فصل هشتم به مفهوم فضا و زمان از دیدگاه مکانیک کوانتمی خواهیم پرداخت که منجر به بررسی مفاهیم بنیادی چون حقیقت و واقعیت می شود. در این قسمت به اجبار بحث مختصری روی مبانی فلسفی نظریه میدانهای کوانتمی در فضا-زمان منحنی خواهیم داشت. در فصل نهم با استفاده از اصول موضوعه فیزیک نشان خواهیم داد چطور تمام دنیای فیزیکی را می توان بر حسب یک میدان کوانتمی واحد فرمولبندی کرد. در فصل آخر به نتایج فلسفی نظریه واحد و اثرات آن روی فهم ما از هستی خواهیم پرداخت. سپس به این موضوع خواهیم پرداخت که چطور فهم ما از هستی بر رفتار و روش زندگی ما اثر خواهد گذاشت به این امید که جواب پرسش زیر را بدست آوریم: هدف از زندگی کردن چیست؟ (بخشی از جزوه درس مبانی فلسفی مکانیک کوانتومی دکترمحمد وحید تکوک استاد دانشگاه رازی کرمانشاه و دانشگاه علوم و تحقیقات) منبع: http://mehrforall.org |
|